عسل بانو.شیرین بانو

عسل به معنای شهد گلها و انگبین. مظهر شیرینی است. و از آنجا که تنها ماده ایست که هرگز فاسد نمی شود مظهر پاکی و خلوص و جاودانگی نیز هست.

+ نوشته شده در جمعه 24 خرداد 1392 ساعت 2:09 توسط مامان شراره


چندتا عکس از زمانیکه عسلم خیلی کوچولو بود

 

لا حول ولا قوه الا بالله.هزارماشالله به تو نازنینمماچ

 

+ نوشته شده در شنبه 29 تير 1392 ساعت 2:37 توسط مامان شراره |


10 تیرماه

سلام به همه دوستان گل دخترم عسل خانوم.امیدوارم که حالتون خوب باشه.

بازم بخاطر پرکاری مامان عسل وشیطونیهای عسل خیلی وقت نمیشه که بیام ووبلاگ گلم رو اپ کنم.

خداروشکر عسلم بدونه کوچکترین اذیتی میخواد یواش یواش با پوشک خداحافظی کنه.وازاین بابت خیلی خوشحالم.مژه

یه سری ازعکسهای عسل رو میذارم اینجا که البته از ٤-٣ هفته قبل تا به امروز هستش.

اولین عکسش رو خودم دوست دارم بذارم تو وبلاگش تا براهمیشه تو خاطرمون بمونه.ولی بابای عسل اصرار داشت که این عکسرو نذارم.

راستش ما اواخر فروردین ماه بخاطر یه سری کارهای پزشکی دوروز مجبور شدیم بریم تهران.که توی همون هتلی که ما اقامت داشتیم یه سری از دانش اموزان مدرسه شین اباد پیرانشهر همونایی که مدرسه شون اتیش گرفت هم بودن.وبرا کار مداوا وجراحی چند باره امده بودن تهرانناراحت.خیلی ازعسل خوششون اومده بود ودوست داشتن باعسل بازی کنن وباهاش دوست بشن.ولی طفلکیها چون قیافه هاشون خیلی ناجور وبه جرات میتونم بگم وحشتناک شده بودن میترسیدن که عسل نره پیششون ویااینکه ماها یعنی پدرومادر عسل نذاریم که دست عسل رو بگیرنناراحتولی من با کمال میل عسل رو فرستادم پیششون وگذاشتم تو محوطه هتل کامل باهاش بازی کنن واز بچگیشون لذت ببرن.اون بیچاره ها هم قبل از این فاجعه خیلی زیبا بودن.وچهره ای کودکانه ومعصوم داشتن.پس دلیلی نبود که نذارم با عسل باشن.فقط یه عکس ازشون میذارم تا خدای نکرده باعث ناراحتیتون نشده باشم.

 

عسلم با لباس تولدش که البته عکسش مربوط به یکماه بعداز تولدشه.ولی چون تو پست تولدش نتونستم بااین لباس عکسشو بذارم الان گذاشتمش.

توعکس بالایی هم که طبق معمول قهر کردن ودوربین  رومیخوانلبخند

الهی قربون ژستهات بشم.

 

عکس پایینی هم مربوط به سفرمون به یکی ازشهرهای اطرافه که وسط راه توی یه قهوه خونه سنتی نگهداشتیم وعسلم کلی ازدیدن مناظر طبیعی وخوردن ماست ودوغ روستایی لذت برد

 

چند شب قبل رفته بودیم سیرک.که تواین عکس عسل ازدیدن خرسها متعجب وانگشت به دهان شدهنیشخند

 

+ نوشته شده در سه شنبه 11 تير 1392 ساعت 1:12 توسط مامان شراره |


عروس من

عزیزدل مامان یه چندروزی بود که مریض بودی.مجبور شدم دوبار ببرمت دکتر.الان یه کم بهتری.ولی هنوز اثار مریضیت کامل برطرف نشده.بعدازتوهم مامانی مریض شد.نگران

هفته قبل صنم از کانال پرشیون تون تاتوی موقت شیمر رو سفارش داد

که دیروز به دستش رسید.صنم میخواد که این تاتورو برا عروسی دختر عموش که یکماه دیگه هستش نگه داره واونوقت ازش استفاده کنه.ولی ازدیروز که رسیده دستمون تا بیکار میشی میری اتاق صنم ومیگی باید روی دستام وروی صورتم ازاین نقاشیها بکشی.وچون بلد هم نیستی بگی تاتو همش میگی صنم ماتیک.صنم ماتیک.نیشخندبیچاره صنم.فکر نکنم تا عروسی دختر عموش چیزی از این مواد بمونه براشقهر

اینم یه نمونه که روی صورتته

 

امروز بابایی که ماشینش رو برده بود کارواش توهم همراهش رفته بودی.وصاحب کارواش یه سگ کوچولو داره که تو باهاش دوستی.وامروز برا سگ کوچولو کلی کالباس برده بودی تا بدی بخورتش.

تواین عکس هم داری نگاه میکنی ببینی کالباسشو خورده یانه؟متفکر

عسلم عروس شده.مژه

عسل رقاص منماچ

این دختر من عاشق این مدل ژست گرفتنه هندیهنیشخند

 

+ نوشته شده در شنبه 25 خرداد 1392 ساعت 10:35 توسط مامان شراره |


چندتا عکس از تولدت

سلام عزیز دل مامان.مامان ازت خجالت میکشه بخدا.اخه ببین چندوقته نیومدم وبلاگتو اپ کنم.؟

عسلم ماشالله اینروزا همه وقت منو به خودت اختصاص دادی.خیلی شیطون وخرابکار شدی.وباید همش حواسمون بهت باشه.عاشق بیرون رفتن وپارکی.عاشق اینی که بری خونه همسایه پایینیمون.وخلاصه اینکه خیلی شدی همه زندگی ماها وهمه وقت مارو به خودت اختصاص دادی.

دوستان عسل یه سری ار عکسهای تولد روکه میشه توی وبلاگ گذاشت روانتخاب کردم که اینجا بذارم.البته تعدادش کمه.اخه اولا بیشترش خونوادگیه.دوما ازمراسم تولد عسل بیشتر فیلمبردای شد.ولی بااینحال یه چندتا عکسی روتو وبلاگ میذارم.اول یه چندتا عکس ازوسایل تولدش رو که خودم همشون رو درست کرده بودم رو میذارم

 

 اینرو به کارت دعوت چسبونده بودم.

کارت دعوت ولبیل نوشابه

قاشق وچنگال ونی ودستمال کاغذی

روی این کوچولوها هم اسم عسل دونوشته بودم

دامنش که عکس تاپشرو پیدا نکردم که بذارم

البوم عکسش از بدو تولد تا الان

ریسه هایی که عکس عسل روش بودن

گیفتهایی که به مهمونها دادم

عسلی درحال تماشای کیکمژه

این کیکی که برا مراسم شب دوبار تهیه کردیم

ناگفته نمونه که لیبل نوشابه.دستمال کاغذی وکلی وسایل دیگه که با تم کفشدوزک بودن رو درست کرده بودم ولی متاسفانه همش توی فیلم موجوده وعکسش رو ندارم.براعصرونه هم چند مدل غذا ودسر و...... داشتیم که اپلود نشدن تا بذارمشون.

عکس کارت دعوت وچندتا دیگه روهرکاری کردم اپلود نشد.سعی میکنم تو پست بعد بذارمشون.

+ نوشته شده در شنبه 25 خرداد 1392 ساعت 2:35 توسط مامان شراره |


عسل ومدرسه مامان

عسلی درکنار دختر سریدار مدرسه.الهی قربونت برم سفیدبرفی خودم.(هزارماشالله)

 

 

 

 

+ نوشته شده در جمعه 17 خرداد 1392 ساعت 1:11 توسط مامان شراره |


اولین پست سال جدید

سال نوتون مبارک دوستان گل.ایشالله امسال سال رسیدن همه به ارزوهاشون باشه.

خداروشکر امسال تولد عسلم رو تونستم خیلی خوب وباشکوه برگزار کنم.کلی مهمون هم دعوت کرده بودیم.کلی به همه خوش گذشت.فعلا عکسهای تولدش اماده نشده.ایشالله دراولین فرصت عکسهاشو میذارم اینجا.

فعلا یه چندتا عکس از عسل موشی رو ببینید

 

+ نوشته شده در پنجشنبه 15 فروردين 1392 ساعت 1:06 توسط مامان شراره |


10 روز تا تولد عسلم

عسل گلم دیگه داره به روز تولد نزدیک میشیم.

مامانی امسال براتولدت کلی تدارک دیدم.میخواییم تولدتو توخونه مامانی معصوم برگزار کنیم تا همه فامیل رو هم بتونیم دعوت کنیم.امیدوارم بتونم مراسم خوبی برات برگزار کنم.

برا عسلی خودم امسال هم مثل سال قبل تقویم درست کردم که نمونه اش رو هرکاری کردم نشد که بذارم.نمیدونم چرا؟  

این دوتا عکس که ازپست قبل جامونده بود

 

+ نوشته شده در شنبه 5 اسفند 1391 ساعت 22:00 توسط مامان شراره |


دخترم به معنای واقعی عسلی برامون

عسل شیرینم.

خیلی وقتها اینقده خودتو برامون شیرین میکنی.

اینقدر دوست داشتنی میشی.

اینقدر عزیز میشی که احساس میکنم ازعشقت هر ان امکان داره دیوونه بشم.اخه چقدرتوبرامون عزیزی؟اخه چقدر تو دوست داشتنی هستی دختر مهربون من؟

الهی مامان قربونت بره نفسم.قلبشیرینم.قلبهمه کسم.قلبخداروهزاران هزار بار شکر میکنم که بعداز ١١ سال که ازتولد صنمم گذشته بود تورو بهمون داد.خدایا شکرت.خدایا شکرت که دوتا دختر زیبا وسالم ومهربون بهم دادی.خدایا تنها ارزوم اینه که بچه هام هیچوقت روی ناراحتی وناخوشی رو نبینن وهمیشه سالم وسرحال وخوشبخت باشن.

چندروز قبل بابا بزرگ ومامان بزرگ ودایی پیام اومده بودن خونمون و٣ شب اینجا موندن.کلی براوناهم دلبری کردی وخودتو شیرینتر کردی.به بابا بزرگ میگفتی بابا جی.به مامانم میگفتی مشوم (معصوم) وامروز هم که اونا برگشتن خونه خودشون کلی براشون گریه کردی و پشت سرشون اشک ریختی که چرا دارن میرن.الهی من قربونت برم مهربون خودم.

چندتاعکس هم که بابا بزرگ ازت گرفته رو میذارم اینجا

قربون خنده هات بشم شیرینم

عسل با ژست هندیزبان

قروبن اون دماغ نوک بالا ومادرزاد عملکرده ات بشم منمژهبغل

 

 

+ نوشته شده در شنبه 14 بهمن 1391 ساعت 19:22 توسط مامان شراره |


عسل ویه روز برفی

سلام

امروز عسل من برااولین بار دونه های برف رو ازنزدیک لمس کرد وبا خواهرش حسابی برف باز کرد.البته امسال دومین زمستون عسلم هستش ولی پارسال چون خیلی کوچولو بود دیگه برا برف بازی کردن نبردیمش.

دخترم اینروزا ماشالله خیلی شیرین ودلبر شده واسم باباش رو بدونه پسوند جون صدا نمیزنهقلب یعنی امکان نداره به باباش بگه بابا.نهقهرهمیشه بابا جی که همان مخفف بابا جون هستش صداش میزنه.ازبس دلبره دیگه.خانوم شده براخودش.نی نی هاشو میخوابونه.براشون لالایی میگه.نمیذاره وقتی نی نی هاش خوابن یه لحظه هم بدونه پتو بمونن.چون میئونه هوا سردهنیشخند.ولی این عسل ما یه عیب بزرگ داره.چشماونم اینه که وقتی دستمون دوربین ببینه میخوادش ونمیذاره ازش چندتا عکس درست وحسابی بگیریمخیال باطل.

مثلا تواین عکسها که بعد حموم کردنشه ببینید چه قیافه ای گرفته که دوربین رو بهش ندادم.البته  اینجا خوبشه.وگرنه همیشه با داد وبیداد میخوادشابله

تواین عکس چشاشو بسته که مثلا قهره!

میبینید با چه اخمی داره نگام میکنهابرو

مامان عکس نمیخوامممم

حالت دهنشو ببینیدنیشخند.مثلا اینطوری میخواد مخ منو بزنه و دوربین رو ازم بگیره.

اینم عکسهای امروزه.عسل درحیاط خانه.

قربون اون دهنت بشم عزیزمماچ

 

فعلا این عکسها رو داشته باشین.اگه همکاری کنه کلی عکسهای بهتری ازش میگیریم ومیذارم تووبلاگشبغل

+ نوشته شده در جمعه 22 دی 1391 ساعت 2:02 توسط مامان شراره |


سال نو میلادیتون مبارک

عسل خانوم اماده شده تا تنهایی بره ددر با شال وکفشهای پاشنه بلندنیشخند

دلار با تصویر عسلم

+ نوشته شده در جمعه 15 دی 1391 ساعت 2:51 توسط مامان شراره |